“تاریخ به ما میآموزد که حکومتها از تاریخ نمیآموزند!”از آبله تا تب زرد، بیماریهای سخت در کودکی باید کارش را یکسره میکرد خصوصا که در یک نوبت مدتی نابینا شد و مادرش نیز از همان تب درگذشت.اما عمرش بهدنیا باقی بود تا جهان فلسفه را به قبل و بعد خود تقسیم کند.در ۲۷ آگوست در اشتوتگارت در خانوادهای متوسط با پدری کارمند در اداره مالیات وورتمبرگ بهدنیا آمد.برخلاف برخی فیلسوفان، هیچ روایت هیجانانگیزی در زندگی او نمیتوان یافت.فردریش کودکی آرام و سر بهراه بود و خانهنشینیهای مدام بابت بیماریها، از او یک “عشق مطالعه” ساخته بود.مهمترین اتفاق زندگیش در آن دوران از دست دادن مادرش بود که باعث شد پیوندی ناگسستنی با خواهرش، کریستین پیدا کند.عشق این دو به هم را به عشق “آنتیگونه” تشبیه کردهاند، که بیربط نیست.زیرا با مرگ هگل در ۶۱ سالگی، کریستین هم که پیشتر دچار فروپاشی عصبی شده بود، کمی بعد خودکشی کرد.هر چه بهدستش میرسید، میخواند. از رمان و روزنامه تا مباحث علمی و فلسفه. همچنین در زندگینامههایش آوردهاند که از هر آنچیزی که نظرش را جالب میکرد، خلاصهنویسی و حفظ میکرد.این خصوصیت را در سراسر عمرش حفظ کرد؛ از جغرافی تا شیمی، از طب تا جمجمهشناسی، از فیزیک تا جادو. در ۱۸ سالگی به مدرسه الهیات دانشگاه توبینگن رفت. انتظار این بود که هگل با توجه به پشتوانه اداری خانواده و تحصیل در دانشکده الهیات، به نظام کلیسایی مسیحیت بپیوندد، اما فلسفه نجاتش داد. شاید از همینروست که آلتوسر بعدها گفت فلسفه دینی هگل، فلسفه “خروج از دین” است. از اتفاقات نادر تاریخ، که این سه جان شیفته در دانشگاه با یکدیگر همدوره شوند؛ هگل، شلینگ و هولدرلین شاعر.دوستی آنها خصوصا برای هگل پر ثمر شد؛ اینکه بهواسطه آ
برچسب:
نویسنده: آوا شجاعی
تاريخ: چهارشنبه
24 آبان
1402 ساعت: 19:12